کتاب اکسیر اثر دیپاک چوپرا

 در فرهنگ و هنر, معرفی کتاب

 

اگر به دنبال کتابی مناسب برای خود شناسی می گردید این کتاب می تواند یکی از بهترین گزینه ها باشد.

این کتاب در ردیف کتاب کیمیاگر پائولو کوئلیو است و به نوعی تکمیل کننده ماجرای کیمیاگران است.

البته ممکن است برای بعضی از افراد مطالب کتاب های خودشناسی کمی سنگین باشد، البته که این اتفاق خواهد افتاد چون ما با مفاهیمی آشنا
می شویم که تا به حال با آنها سر و کار نداشتیم و باید به خودمان فرصت بدهیم تا این مفاهیم جایگاه خودشان را در وجود ما پیدا کنند، نباید انتظار داشته باشیم یک شبه به وصال یار برسیم، رسیدن به تعالی نیاز به یک راهنما و بلد راه دارد کسی که خودش این راه را رفته باشد و ما را در این مسیر پر پیچ و خم راهنمایی کند و  نقشه راه را برایمان بخواند شاید به اصطلاح امروزی ها باید گفت؛ که به یک ویز و یا گوگل مپ نیاز است که البته با وجود آنها هم باز ما باید با سایه های تاریک وجودمان به صلح برسیم، به یک صلح درونی. همانطور که در این کتاب مرلین  راهنمای آرتور شده است.

و سوالی که شاید برای رسیدن به جوابش تا روزی که زنده هستیم باید از خود بپرسیم، سوالی که ذهن همه عارفان را درگیر کرده است؟

 

 

بخشی از  گفتگوی آرتور و مرلین:

کیمیاگران نظاره گرانند. چه چیزی را نظاره می کنند؟

واقعیت را به صورت یک کل، نه اجزای بی شماری.

آرتور خردسال پرسید: “تو همواره کیمیاگر بوده‌ای؟”

مرلین پاسخ داد: “چه چیز دیگری می توانستم باشم؟ روزگاری چون تو پرسه میزدم و هرگاه به انسانی می نگریستم، تنها چیزی که می‌دیدم پیکری از گوشت و استخوان بود. اما بعد از چندی  پی بردم که انسان در خانه ای به سر می‌برد که تداوم جسم اوست: مردمان ناخوشایندی که عواطف آشفته دارند در خانه‌های آشفته زندگی می‌کنند، و مردمآن  خوشبخت خرسند در خانه های منظم. مشاهده ساده ای بود اما پس از چندی اندیشیدم وقتی خانه ای را می بینم، عملا بخش بیشتری از صاحب خانه را می بینم.

آنگاه بینشم گسترده تر شد. وقتی شخصی را می‌دیدم، خود به خود خانواده و دوستانش را نیز می دیدم. این ها نیز تداوم آن شخص بودند و بسی چیزها را درباره او بیان می کردند و همچنان بینشم گسترش پیدا می کرد. شروع کردم به دیدن آنچه پشت نقاب ظاهر پنهان بود، عواطف، آرزوها، ترس ها، خواسته ها و رویاها را دیدم قطعاً این ها نیز بخشی از انسانند، اگر چشمانت آن ها را ببیند.

شروع کردم به نظاره نیرویی که از هر شخص می تراود این زمان دیگر شکل جسمانی گوشت و استخوان تقریباً ناچیز می نمود و چندی نگذشت که جهان های درون جهان های هرکس را که با او روبرو می شدم، می‌دیدم.

 آنگاه دریافتم که هر موجود زنده، کل کائنات است و فقط جامه ای متفاوت به تن کرده است.

آرتور پرسید:” آیا این امر واقعا ممکن است؟”
روزی خواهد رسید که در خواهی یافت  کل کائنات را می توان درون خودت بیابی، و آنگاه یک کیمیاگر خواهی بود. به عنوان یک کیمیاگر، تو در جهان خواهی زیست، جهان در تو خواهد زیست. به قول شاعر شیخ محمود شبستری:

 

عدم آیینه عالم عکس و انسان

چو چشم عکس در وی شخص پنهان

تو چشم عکسی و او نور دیده است

به دیده دیده را هرگز که دیده است

جهان انسان شد و انسان جهانی

از این پاکیزه‌تر نبود بیانی

 

 

قرن ها پس از قرن‌ها، در هر کجا که کیمیاگر بوده است، او را جسته اند: در جنگل های ژرف یا غارها، در برجهای یا معابد. کیمیاگر نیز در نام‌های متفاوت سفر کرده است: فیلسوف، ساحر، حکیم، پیشگو،  مرشد.

“به ما بگو چرا رنج می کشیم. به ما بگو چرا پیر می شویم و می میریم.

به ما بگو چرا ضعیف تر از آنیم که یک زندگی خوب برای خودمان به وجود آوریم ؟”

فانیان فقط نزدیک یک کیمیاگر می‌توانند با چنین سوال های دشوار و بی شماری بار خود را زمین بگذارند. کیمیاگران و استادان و مرشدان_ همگی پس از گوش سپردن بسیار دقیق _ یک چیز گفتند:

“اگر یک چیز را بفهمی، می توانم همه این انبوه جهل و درد را درمان کنم. من درونت هستم. این شخص جدا از تو که به نظر می‌رسد با او سخن می گویی، جدا و مجزا نیست. ما یکی هستیم_  در آن سطحی که یگانه ایم _ هیچ یک از مشکلات تو وجود ندارد.”

مرلین به آرتور گفت: تصور میکنی که مردم جهان چگونه زندگی می کنند؟ آن ها نگران لذت و رنج اند، جویای نیکی و در احتراز از دیگری، با این که زنده اند زندگی خود را با نگرانی درباره مرگ به هدر می دهند غنی و فقیر شدن، وسواس مداوم آنهاست و به  ژرف ترین ترس هایشان خوراک می‌رساند.

خوشبختانه کیمیاگر درون هیچ یک از اینها را تجربه نمی‌کند. چون حقیقت را می‌بیند، عدم حقیقت را نمی‌بیند. زیرا بازی اضداد_لذت و رنج اند غنی و فقیر، خیر و شر فقط مادامی حقیقت می نماید که نیاموزی از چهارچوب گسترده‌تر کیمیاگر ببینی، نفی نمی شود که این نمایشنامه زندگی روزمره برای مردم عادی بسیار واقعی است.
نمایش بیرونی زندگی، زندگی است، اگر همه آنچه باور داری حس هایت باشند یعنی آنچه می بینی و احساس می کنی.
در اینجا متوجه می شویم همانطور که حافظ گفته باید رند باشی …
رندی به معنای حضور در لحظه حال و دل سپردن به جریان زندگی و در عین حال جمع آوری آگاهی و اطلاعات برای رسیدن به کمال و زندگی بعد است…

 

سفر به اعجاز از این جا آغاز میشود.

بهترین زمانِ آغاز آن اکنون است.

راه کیمیاگر در زمان وجود ندارد: همه جا هست و هیچ جا نیست؛ متعلق به همه است و از آنِ هیچ کس.

پس این کتابی است درباره بازیابی آنچه پیشاپیش متعلق به خودتان است. همان گونه که نخستین سطر درس اول می گوید:

 

توصیه دکتر چوپرا

با توجه به استقبال فراوان عموم از کتاب “((هفت قانون معنوی موفقیت))”دکتر چوپرا از همه جهانیان خواسته است

که به منظور ایجاد یگانگی در آگاهی جمعیِ سیاره زمین، هر روز از هفته به ترتیب زیر به یکی ازاین قوانین اختصاص یابد.

یکشنبه: قانون توانایی مطلق.
دوشنبه: قانون بخشایش.
سه شنبه: قانون «کارما» یا علت و معلول.
چهارشنبه: قانون کم ترین تلاش.
پنج شنبه: قانون قصد و آرزو.
جمعه: قانون عدم دلبستگی.
شنبه: قانون «دارما» یا غایت حیات.

میتوانید جدول بالا را بر روی مقوای کوچکی بنویسید و همواره با خود نگاه دارید.

اما توضیح بیشتر درباره کاربرد قوانین:

یکشنبه: قانون توانایی مطلق

منشأ هر آنچه آفریده میشود آگاهی مطلق و توانایی مطلق است که جویای تجلی از نامتجلی است. و راه
آن مراقبه سرشار از سکوت، اتصال به طبیعت و عدم داوری است.

دوشنبه: قانون بخشایش

با اشتیاق به بخشیدن آنچه میجوییم، فراوانی کائنات را در زندگی مان به جریان می اندازیم.
و راه آن این است : ببخشید. دریافت کنید. به جریان اندازید.

سه شنبه: قانون «کارما» یا علت و معلول

وقتی اعمالی را بر میگزینیم که برای دیگران شادمانی و کامیابی می آورند، ثمره «کارما»ی ما شادمانی و کامیابی خواهد بود.
و راه آن: نظاره انتخاب ها، ارزیابی عواقب و گوش سپردن به گواهی دل است.

چهارشنبه: قانون کم ترین تلاش

در هر قصد و آرزو مکانیسم توفیق آن نهفته است. اگر قصد و آرزو به حیطه توانایی مطلق درافکنده شود، دارای قدرت نظام دهنده نامحدود است.
و راه آن این است: تهیه فهرست آرزوها، سپردن و تسلیم آن ها به کائنات و هشیاری از لحظه حال.

پنج شنبه: قانون قصد و آرزو

در هر قصد و آرزویی مکانیسم توفیق و تجلی آن نهفته است… قصد و آرزو در حیطه توانایی مطلق دارای قدرت نظام دهنده نامحدود است؛

و هنگامی که در خاک حاصل خیز توانایی مطلق قصدی را درافکنیم، این قدرت نظام دهنده نامحدود را برای خود به کار وامی داریم.

و راه آن این است : تهیه فهرست آرزوها، عدم دلبستگی و تسلیم آرزوها به کائنات، حضور در لحظهحال.

جمعه: قانون عدم دلبستگی

با اشتیاق خود به گام نهادن در ناشناخته که حیطه تمامی امکانات است، خود را به ذهن خلاقی می سپاریم که چرخش کائنات را هم نوا می سازد.
و راه آن : عدم دلبستگی، حکمت عدم یقین و امکانات نامحدود است.

شنبه: قانون«دارما» یا غایت حیات

هنگامی که استعداد بی همتای خود را به خدمت برای دیگران به کار می بریم، وجد و استعلای جان خویش را تجربه می کنیم که هدف غایی همه هدف هاست.
و راه آن : کشف ضمیر برتر، تهیه فهرستی از استعدادهای بی همتای خود و خدمت به دیگران است.

 

چرا به کیمیا گران نیازمندیم

کیمیاگر می تواند ترس را به شادی و ناکامی را به کامروایی بدل کند.

کیمیاگر می تواند محدود به زمان را به بی زمان تبدیل کند.

کیمیاگر می تواند شما را فراسوی محدودیت ها به نامحدود ببرد.

 

سی سال است که درباره دانش کیمیاگری تعلیم داده ام. به گلاستون بری و ناحیه غرب کشور کوچ کرده ام. از کوه تور صعود کرده ام و تپه ای را که می بایست خوابگاه آرتور و شوالیه هایش باشد دیده ام. اما گاه پررمز و رازتر این است که نیاز به تحول، مرا به کیمیاگری بازمی گرداند. هرسال احساس کرده ام که زمانه ما بیش از همیشه به این اکسیر نیاز دارد. اکنون که بزرگ شده ام، اوقات حرفه ای ام را با گفت و گو و نوشتن درباره چگونگی دستیابی به آزادی و توفیق کامل می گذرانم. همین اواخر بود که دریافتم آنچه درباره اش گفت و گو می کنم کیمیاگری است.

سرانجام بر آن شدم که یکی از راه های هیجان انگیز برای پرداختن به این موضوع، از طریق یکی از شگفت ترین روابطی است که تا کنون ثبت شده است: رابطه مرلین و آرتور خردسال در غار بلورین. آن گونه که این کتاب عرضه میکند -غاربلورین- جایگاهی ارجمند در دل انسان است. پناهگاه امن ندایی خردمند که ترس را نمی شناسد، مأمنی که محنت جهان بیرون در آن راه ندارد. در غار بلورین همواره کیمیاگری بوده و خواهد بود: فقط باید داخل بشوید و گوش فرا دهید.

مردمان امروز همان قدر در جهان کیمیاگر زندگی میکنند که مردمان نسل های پیشین، جوزف کمپل – آموزگار بزرگ اساطیر- گفته است هرکس که در گوشه ای از خیابان منتظر است تا چراغ سبز شود، در انتظار گام نهادن به جهان اعمال قهرمانی و کردار اسطوره ای است. فقط فرصت را غنیمت نمی شمارد. بدون توجه به شمشیری که در دل سنگ لبه پیاده رو فرو رفته است، از خیابان عبور میکنیم.

سفر به اعجاز از اینجا آغاز میشود. بهترین زمانِ آغاز آن اکنون است. راه کیمیاگر در زمان وجود ندارد: همه جا هست و همه جا نیست؛ متعلق به همه است و از آنِ هیچ کس. پس این کتابی است درباره بازیابی آنچه پیشاپیش متعلق به خودتان است. همان گونه که نخستین سطر درس اول می گوید:

در همه ما یک کیمیاگر وجود دارد. این کیمیاگر همه چیز را میبیند و می داند.

این تنها جمله کتاب است که باید به آن اعتماد کنید. همین که کیمیاگر درونتان را بیابید، تعلیم به خودی خود پیش خواهد آمد. سال های سال اینگونه آموختنِ خود انگیخته، کانون زندگیِ روزمره خودم بوده است. نظاره و انتظار تا ببینم هدایت گر درون چه میگوید. هیچ یک از راه های آموختن تا این اندازه افسون کننده نیست. صدای مرلین را میان قهقه های مردم در فرودگاه شنیده ام واز زمزمه های درختان، هنگامی که کنار ساحل قدم میزدم، و حتی از تلویزیون خودم.

اگر گشوده باشید ایستگاه اتوبوس می تواند به غار بلورین تبدیل شود. چرا به راه کیمیاگر نیاز داریم؟ برای اینکه ما را از ملالت و کسالت به عظمتی بکشاند که دوست داریم به اسطوره نسبت دهیم، حال آنکه واقعا در دسترس و همین جا و هم اکنون است. زنده بودن یعنی اینکه حق دارید آنچه را که میخواهید بگویید، آن کس که میخواهید باشید، و آنچه را که میخواهید به انجام برسانید. کاملوت مظهری برای این گونه آزادی بود. به همین دلیل با چنین اشتیاق و تحسینی به آن می نگریم. زندگی پس از آن دشوار شده است.

روزگاری مریدی نزد استادی بزرگ رفت و گفت: ((چرا احساس میکنم جانم دارد به لبم می آید، به گونه ای که انگار می خواهم فریاد بزنم؟)) استاد به او نگریست و پاسخ داد : (( چون همه همین احساس را دارند.))

همه ما میخواهیم در عشق و خلاقیت رشد کرده و فطرت معنوی خود را کشف کنیم، با این حال اغلب به این هدف نمی رسیم. خود را در زندان های خویش به حبس می افکنیم. اگرچه تنی چند زنجیرهایی که زندگی را چنین به بند میکشد شکسته اند.

به شاعر ایرانی – مولانا- گوش فرا دهید که میگوید:

(( تو جان بی شرطی، به تله شروط افتاده، همچون خورشید در کسوف.))

این صدای یک کیمیاگر است که نخواهد پذیرفت انسان ها محدود به زمان و مکانند. موقتا در کسوف به سر میبریم. هدف آموختن از کیمیاگر، یافتن کیمیاگر درون است. همین که هدایتگر درون را بیابید، خود را یافته اید.

ضمیر، خورشید همواره تابان است که شاید به کسوف درآید، اما همین که سایه ها بگذرند، خورشید با همه جلالش در جای خود ایستاده است

برای خرید این کتاب می توانید به کتاب صوتی فیدیبو مراجعه کنید

منبع: کتاب اکسیر

نویسنده: دیپاک چوپرا

تصویر سازی: مرسده رنجبر

گردآوری: پریسا مشکین پوش

 

Recommended Posts

نظرات و پیشنهادات

تماس با ما

برای تماس با ما لطفا از طریق فرم زیر ایمیل بزنید.

Not readable? Change text. captcha txt